س ۸ خرداد ۱۳۸۶
ابتدای سخنم را با این سخن از گاندی اغاز میکنم که می گوید : وبه ندای ان موجود کوچکی که درقلبت اشیانه دارد گوش کن! چرا که همان موجود کوچک است که به تو میگوید هنوز انسانیت نمرده است.
مطلبی که امروز می خواهم درباره ی ان بنویسم مدت هاست که ذهن مرا به خود مشغول ساخته است. و آن این است که معنا ومفهوم رشته ی حقوق چیست وچرا این رشته
که یکی از غنی ترین گرایش های ادبیات وعلوم انسانی است معنا ومفهوم درستی از ان در جامعه ارائه نمیشود؟و متا سفانه در کشور ما معنای واقعی این رشته رنگ باخته
است؟
پاسخی که این حقیر نظر به قلت بضاعت اطلاعات در این زمینه میتوانم ارائه دهم در وهله ی اول این است که درک صحیحی از این رشته در کشور ما وجود نداردو این رشته در حقوق ما تنها به یک سری از قوانین مدون و مکتوب که بیشتر سابقه ی تاریخی حقوق ما هستنداطلاق میشودکه هیچ گونه پویایی وپیشرفتی در ان رخ نمی دهد. گر چه حقوقدانان ما در این زمینه پیشرو هستنداما منابع حقوق”که باید به انها بیشتر به عنوان تاریخ حقوق نگاه شود” وتفسیر این منابع هر گونه پیش گرایی و حرکتی را خنثی میکندو نتیجه ی این تعصب در تفسیر این میشود که دانشجویان در انتخاب گرایش های بعدی خود در مقاطع بالاتر این رشته نیز به مثابه ی انتخاب اشتباه این رشته درکنکور”که یا به خاطررتبه ی کنکور یا اجبار خانواده یا بازار کار این رشته! دچار اشتباه شوند و تنها گرایش های مفید این رشته را حقوق خصوصی وجزا بدانند وگرایش بشر .عمومی وبین الملل را گرایش های بی فایده یا حداقل کم فایده بدانند نتیجه این دیدگاه ضعف درک حقوقی وعقب ماندگی حقوقی خواهد شد.
خشت اول رانهد معمار کج تا ثریا میرود دیوار کج
این مطلب ادامه دارد.