دو یار دبستانی روزی از هم جدا شدند با دلی پر امید و لبی پر خنده و دامن از گلهای دانش اکنده

روزی به هم رسیدند موی سپید کرده و گوژپشت وعصای پیری به دست

یکی دیگری را پرسید :

از زندگی چه داری

گفت:

شکی صاف تر از علم دیروز !

پرسید اکنون چه میجویی؟

گفت:

علمی روشن تر از شک!!!!