نمیدونم چند نفر این مطلب رو بخونند شاید هم هیچ کس هیچ وقت این مطلب رو نخونه ولی اشکال نداره من فقط مینویسم تا خودم یادم نره یه روزهایی از جوونیم چه افکار و ارزوهایی داشتم

امروز صبح برای انجام کاری به کانون وکلای مرکز رفته بودم محیطی ارام ومرتب. وشایید جزئ یکی از معدود نهادهای سازماندهی شده واصول مند.خیلی سریع کار من انجام شدبخشی از کار من گفتگو با دکتر مصباح “نایب رئیس کانون”بود مردی متشخص وارام ودر عین حال متین وبا تجربه

ایشون پرونده ی من رو خیلی دقیق خوندند وسوالاتی از من پرسیدند و در ادامه به دنبال سوالی که من پرسیدم رسالت شغل وکالت و منزلت و شان این رشته و این شغل را برای من بازگو کردند

ایشان متذکر شدند که برای موفقیت در این شغل در درجه اول باید عاشق ان بود و به دنبال ان رسالت اصلی این شغل که خدمت به مردم است را در نظر گرفت ودر تلاش برای به ارگ نشاندن حق از هیچ کوششی فرو گزار نکرد نفع شخصی را تا اندازه ای در نظر گرفت که منافی با حق نباشد .ایشان در پایان یاد اوری کردند که اگر یک بار دیگر هم به دنیا میامدند باز هم همین شغل را برمی گزیدند.

و من دوباره افسوس خوردم که چرا برای این هیچ ارج و قربی در جامه ی ما وجود ندارد و چرا  صدا وسیما هیچ تلاشی در القای فرهنگ وکالت در بین مردم انجام نمیدهد و گهگاهی با ساختن سریال های ضعیف ارزش این حرفه را سست تر میکند

چرا در همه جای دنیا مردم برای انجام ریزترین امور خود با وکیل مشورت می کنند ولی در کشور ما مشورت با وکیل در اخرین مرحله ی انجام امور و یا تنها فرهنگ جا افتاده در میان قشر خاصی

از افراد جامعه میباشد.

وراستی چرا در همه ی دنیا وکلا و حقوقدانان جزئ عالم ترین و فرهیخته ترین قشر میباشند اما در کشور ما…………..وچرا هیچ چیز و هیچ کس سر جای حود نیستند !!!!!!

ولی با تمام این اوصاف من عاشق رشته ی خود میباشم ولی ای کاش در نقطه ی دیگری از دنیا صاحب این رشته بودم.و ای کاش روزی برسد که ما نیز بفهمیم چه قدر دیر همه چیز را میفهمیم.