ی ۹ تیر ۱۳۸۷
انگه که مرا مي زده بر خاک سپاريد
زير کفنم خمره اي از باده گزاريد
تا در سفر دوزخ از اين باده بنوشم
بر خاک من از شاخه ي انگور بکاريد
ان لحظه که با دوزخيان کنم ملاقات
يک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشيدم ازين باده ي ساقي
بنشينم و با دوزخيان کنم تلافي
“هما”
وبراستي که چه خوش سروده است هماي مستان