تیر ۱۳۸۶


انقلاب چه از جنس فرهنگی چه از جنس سیاسی چیزی نیست که در یک نسل دو یا چند بار تکرار شود.
انقلاب خیابانی یک بار کافیست اما انقلاب درونی تا پایان عمر.
وبه قول هوشنگ ابتهاج:
یک دم نگاه کن که چه بر باد میدهی
چندین هزار امید بنی ادم است
این بار این چه ابر بود که ما را فرا گرفت
تنها نه من گرفتگی عالمیست
این امروز من به چشم خود میبینم
که شرایط از ان روز خزانی تر است
بلکه زمستانی شده وبا کمال تاسف باغبانان در خوابند.
ای کاش یکی از این باغبانان به پا میخواست.

ای گل سرخی که در پاییز میپوسی
پس بزن این غبار سنگین را باز کن رو به صبح پنجره ای
دیر اگر زین خاک برخیزی خواهد امد فصل زردی که در ان بی وقفه و یکریز میپوسی
تا زمین باقی است با نسیم وباد و باران باش ای گل سرخی که در پاییز میپوسی
بوی باران بهاری کو تا تو را از خواب سنگینت بر انگیزد تا ببینی اسمان ابی است تا ببینی از تو بیرون تر دودی گرد و غباری است
چشم اگر وا کنی جهان زیباست هم زمین هم اسمان زیباست

گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج کوچه ی بن بست
کوروش تو بخواب که ملتت در خواب است ارامگهت غرقه به زیر اب است
این بار نه بیگانه که دشمن زخود است صد ننگ به ما که روح تو بی تاب است