تیر ۱۳۸۷


انگه که مرا مي زده بر خاک سپاريد
زير کفنم خمره اي از باده گزاريد
تا در سفر دوزخ از اين باده بنوشم
بر خاک من از شاخه ي انگور بکاريد

ان لحظه که با دوزخيان کنم ملاقات
يک خمره شراب ارغوان برم به سوغات
هر قدر که در خاک ننوشيدم ازين باده ي ساقي
بنشينم و با دوزخيان کنم تلافي
“هما”
وبراستي که چه خوش سروده است هماي مستان

دو یار دبستانی روزی از هم جدا شدند با دلی پر امید و لبی پر خنده و دامن از گلهای دانش اکنده

روزی به هم رسیدند موی سپید کرده و گوژپشت وعصای پیری به دست

یکی دیگری را پرسید :

از زندگی چه داری

گفت:

شکی صاف تر از علم دیروز !

پرسید اکنون چه میجویی؟

گفت:

علمی روشن تر از شک!!!!

شک نردبان علم است اتشی است شعله ور

دلیری لازم است تا خود را در شعله اتش افکندن

صفای خاطر لازم است تا سلامت از اتش بیرون امدن!!!

درست شک کردن هنر دانشمندان است شک نکردن کار ساده دلان است

محک این گفتار امتحان است…..دکتر لنگرودی

نمیدونم چند نفر این مطلب رو بخونند شاید هم هیچ کس هیچ وقت این مطلب رو نخونه ولی اشکال نداره من فقط مینویسم تا خودم یادم نره یه روزهایی از جوونیم چه افکار و ارزوهایی داشتم

امروز صبح برای انجام کاری به کانون وکلای مرکز رفته بودم محیطی ارام ومرتب. وشایید جزئ یکی از معدود نهادهای سازماندهی شده واصول مند.خیلی سریع کار من انجام شدبخشی از کار من گفتگو با دکتر مصباح “نایب رئیس کانون”بود مردی متشخص وارام ودر عین حال متین وبا تجربه

ایشون پرونده ی من رو خیلی دقیق خوندند وسوالاتی از من پرسیدند و در ادامه به دنبال سوالی که من پرسیدم رسالت شغل وکالت و منزلت و شان این رشته و این شغل را برای من بازگو کردند

ایشان متذکر شدند که برای موفقیت در این شغل در درجه اول باید عاشق ان بود و به دنبال ان رسالت اصلی این شغل که خدمت به مردم است را در نظر گرفت ودر تلاش برای به ارگ نشاندن حق از هیچ کوششی فرو گزار نکرد نفع شخصی را تا اندازه ای در نظر گرفت که منافی با حق نباشد .ایشان در پایان یاد اوری کردند که اگر یک بار دیگر هم به دنیا میامدند باز هم همین شغل را برمی گزیدند.

و من دوباره افسوس خوردم که چرا برای این هیچ ارج و قربی در جامه ی ما وجود ندارد و چرا  صدا وسیما هیچ تلاشی در القای فرهنگ وکالت در بین مردم انجام نمیدهد و گهگاهی با ساختن سریال های ضعیف ارزش این حرفه را سست تر میکند

چرا در همه جای دنیا مردم برای انجام ریزترین امور خود با وکیل مشورت می کنند ولی در کشور ما مشورت با وکیل در اخرین مرحله ی انجام امور و یا تنها فرهنگ جا افتاده در میان قشر خاصی

از افراد جامعه میباشد.

وراستی چرا در همه ی دنیا وکلا و حقوقدانان جزئ عالم ترین و فرهیخته ترین قشر میباشند اما در کشور ما…………..وچرا هیچ چیز و هیچ کس سر جای حود نیستند !!!!!!

ولی با تمام این اوصاف من عاشق رشته ی خود میباشم ولی ای کاش در نقطه ی دیگری از دنیا صاحب این رشته بودم.و ای کاش روزی برسد که ما نیز بفهمیم چه قدر دیر همه چیز را میفهمیم.

سیلی توفان و ساحل دیده ای         

ماهی افتاده در گل دیده ای

دیده ای پر های درهم ریخته

با سپیدی سرخ را امیخته

سرو را گاه نشستن دیده ای

شاخه را وقت شکستن دیده ای

سینه ام اتشفشانی می کند

شعر اما بی زبانی می کند !!!!!!

راستی چرا عمر گل ها اینقدر کوتاه است فهمیدنی نیست!!!!!

خیلی وقته گفتنی ها گفته شدند پس سکوت بهترین حرفه برای شنیدن

خداییش موندم با خودمون چی کردیم 

میترسم از حرف زدن از شعار دادن 

همه چی بهم خورده هیچ کس و هیچ چیز سر جاش نیست 

ولی عیب نداره

ان را که می یافت نشود انم ارزوست وتو ارزوی منی تویی که به راحتی بدست نمی ایی

تویی که بدست امدنت و نگاه داشتنت کار  هر کس نیست

توانسانیت بر باد رفته این موجودات حقیری

راستی هیچ کس برای ابد نمی ماند پس اینهمه برای ماندن تلاش نکنید

در زمان بمانید نه در مکان ….

حتی ناپلئون هم مرد امپراطور اروپا

هیتلر هم مرد او هم …

پس شما هیچ گاه بر پشت میز های کوچکنتان باقی نخواهید ماند

امیدوارم همه شما را در جایی که می گویند نقطه پایان است ببینم

فقط به شما می گویم ای گدایان قدرت بس کنید

وای گدایان غرور بس کنید چرا که غرور گدایی گستاخانه است ومن از خاری که بالای دیوار

روئیده است فهمیدم که ناکس کس نگردد بدین بالا نشینی ها