در ژرفاي وجودم سروده هايي را مي شنوم كه حاضر نيستند به لباس لفظ درايند ميخواهم بگويم اي كسي كه بر گهواره ي نگونبختي به دنيا امده اي هيچگاه بخت با تو يار نخواهد بود . چرا كه بخت بود كه تو را به سرزمين غم ها برد. ابتدا غم را به تو چشاندوسپس يك احساس غريب ……حسي كه با غم زياد اميخته بود مدت ان نيز كوتاه نبودبا تقويم سه سال وبدون تقويم بي حساب .

اين حس در وجودم رخنه كرده بود وحاضر نبود تحت هيچ شرايطي خارج شود چرا كه ديگر نه ميل به غذا داشتم ونه ميل به اب و نه هيچ چيز ديگر .

وحالا بخت من مرا به گونه اي ديگر به بازي گرفته روح وجسمم را از هم جدا ساخته .واحساسم درخلال روحم در سرزمين غم جا مانده.

وامروز نيز بختم به من گفت :اي نگون بخت هيچگاه من با تو يار نخواهم بود چرا كه تو اسير مني وتو بدبختي .

ولي من باور نكردم نميكنم ولي نمي دانم روزي ميرسد كه باور كنم يانه .

اميدوارم كه ان روز هيچگاه فرا نرسد. يا اگر ميخواهد زود فرا رسد.چرا كه فرصت كمي براي زنده ماندن دارم وقت زيادي براي انتظار ندارم.

و در پايان اينكه من پاي تمام حرف هايم خواهم ايستادتا هر زماني كه احساسم به من دستور دهد وحاضرم هر امتحاني را براي صحت حرف هايم پس بدهم.

چشم های تو مرز روشنی است.هیچ کس به چشم هایت شک نمیکند شب به من اجازه ی سرودن تو را نداد. من به انتظار هر چه پرپر شده است مانده ام نازنینم روزها چه تند میروند شب چه زود از سرم گذشته است غرق تیرگی شدم.میروم کنار پنجره دست های تو تکان نمی خورند.شعر تازه ی مرا نخواندهای؟ دست های تو کبوتر من است ای هویت همیشگی .من مهاجرم کفش های من به جای پای تو سجده میبرند .بگذریم . گفته ای از این که ماندن تو نیز در نماندن است. شب کنار پنجره ذره ذره اب میشوی. اشک فرصتی به چشم من نمیدهد. میفشارد اسمان شانه های غم گرفته ی مرا .یک غزل نذر چشم های بی نهایت تو میکنم.ای نگاه اتفاقی قشنگ .من به ابتدای تو رسیده ام در حضور چشم های تنگ عاقبت تو نیز خسته می شوی.هستند نگاه های رنگ رنگ . زندگی همین تراکم غم است . سنگ زاده میشود کنار سنگ .

انقلاب چه از جنس فرهنگی چه از جنس سیاسی چیزی نیست که در یک نسل دو یا چند بار تکرار شود.
انقلاب خیابانی یک بار کافیست اما انقلاب درونی تا پایان عمر.
وبه قول هوشنگ ابتهاج:
یک دم نگاه کن که چه بر باد میدهی
چندین هزار امید بنی ادم است
این بار این چه ابر بود که ما را فرا گرفت
تنها نه من گرفتگی عالمیست
این امروز من به چشم خود میبینم
که شرایط از ان روز خزانی تر است
بلکه زمستانی شده وبا کمال تاسف باغبانان در خوابند.
ای کاش یکی از این باغبانان به پا میخواست.

ای گل سرخی که در پاییز میپوسی
پس بزن این غبار سنگین را باز کن رو به صبح پنجره ای
دیر اگر زین خاک برخیزی خواهد امد فصل زردی که در ان بی وقفه و یکریز میپوسی
تا زمین باقی است با نسیم وباد و باران باش ای گل سرخی که در پاییز میپوسی
بوی باران بهاری کو تا تو را از خواب سنگینت بر انگیزد تا ببینی اسمان ابی است تا ببینی از تو بیرون تر دودی گرد و غباری است
چشم اگر وا کنی جهان زیباست هم زمین هم اسمان زیباست

گر بدین سان زیست باید پست من چه بی شرمم اگر فانوس عمرم را به رسوایی نیاویزم بر بلند کاج کوچه ی بن بست
کوروش تو بخواب که ملتت در خواب است ارامگهت غرقه به زیر اب است
این بار نه بیگانه که دشمن زخود است صد ننگ به ما که روح تو بی تاب است

ابتدای سخنم را با این سخن از گاندی اغاز میکنم که می گوید : وبه ندای ان موجود کوچکی که درقلبت اشیانه دارد گوش کن! چرا که همان موجود کوچک است که به تو میگوید هنوز انسانیت نمرده است.
مطلبی که امروز می خواهم درباره ی ان بنویسم مدت هاست که ذهن مرا به خود مشغول ساخته است. و آن این است که معنا ومفهوم رشته ی حقوق چیست وچرا این رشته
که یکی از غنی ترین گرایش های ادبیات وعلوم انسانی است معنا ومفهوم درستی از ان در جامعه ارائه نمیشود؟و متا سفانه در کشور ما معنای واقعی این رشته رنگ باخته
است؟
پاسخی که این حقیر نظر به قلت بضاعت اطلاعات در این زمینه میتوانم ارائه دهم در وهله ی اول این است که درک صحیحی از این رشته در کشور ما وجود نداردو این رشته در حقوق ما تنها به یک سری از قوانین مدون و مکتوب که بیشتر سابقه ی تاریخی حقوق ما هستنداطلاق میشودکه هیچ گونه پویایی وپیشرفتی در ان رخ نمی دهد. گر چه حقوقدانان ما در این زمینه پیشرو هستنداما منابع حقوق”که باید به انها بیشتر به عنوان تاریخ حقوق نگاه شود” وتفسیر این منابع هر گونه پیش گرایی و حرکتی را خنثی میکندو نتیجه ی این تعصب در تفسیر این میشود که دانشجویان در انتخاب گرایش های بعدی خود در مقاطع بالاتر این رشته نیز به مثابه ی انتخاب اشتباه این رشته درکنکور”که یا به خاطررتبه ی کنکور یا اجبار خانواده یا بازار کار این رشته! دچار اشتباه شوند و تنها گرایش های مفید این رشته را حقوق خصوصی وجزا بدانند وگرایش بشر .عمومی وبین الملل را گرایش های بی فایده یا حداقل کم فایده بدانند نتیجه این دیدگاه ضعف درک حقوقی وعقب ماندگی حقوقی خواهد شد.
خشت اول رانهد معمار کج    تا ثریا میرود دیوار کج
این مطلب ادامه دارد.

اگر تمام شب را برای از دست دادن خورشید اشک بریزی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست می دهی شکسپیر
امروز تقریبا جزء اخرین روزهای دوران کارشناسی حقوق است که به کلاس میروم. فکر میکنم بعد از اتمام این دوره دلم سخت تنگ میشود. حتی برای جزئی ترین مسائل این ایام .اما بیشتر از هر چیزی دلم برای خود خودم تنگ میشود و بالاخره برای لحظه به لحظه از ساعاتی که در اینجا سپری کردم.
از تهی سرشار جویبار لحظه ها جاری است چون سبوی تشنه کاندرخواب بیند اب واندر ایب بیند سنگ دوستان ودشمنان را می شناسم من زندگی را دوست میدارم مرگ را دشمن .
راستی چرا با اینکه یقین داریم فردا حسرت امروز را میخوریم باز هم قدر ان را نمی دانیم؟
شاید به خاطر این است که ما معلق در زمانیم ومجبوریم زندگی کنیم البته مجبوریم زنده باشیم ونهایت کاری هم که میتوانیم انجام دهیم این است که وقتی سوار قطار زمانیم در برخی ایستگاه ها پیاده شویم که البته باید مواظب باشیم جا نمانیم.
هیچگاه به این شدت گذر زمان را احساس نکرده بودم. روزها میگذرند دوستان میروند پدر ومادر میمیرند ولی زندگی همچنان باقی است.راستی زندگی از زندگی کردن خسته نمی شود؟ من اگر جای زندگی بودم یک تجدید نظری در اوضاعم میکردم وتا این حد یکه نمی تاختم و به ادمها هم مجال میدادم.
وپایان سخن اینکه :در این دنیا چه رنجی می کشد انکس که انسان است واز احساس سرشار.

چه بسا بسیاری از مردم زندگی میکنند بی انکه بدانند چرا؟
چرا که انها خود را در چرخه ی زندگی معلق میدانند. براستی انکه اسیر دست سرنوشت است زندگی را چگونه میبیند؟ لذت را چگونه به تصویر میکشد؟شب را با کدام امید سر به بالین می نهد و روز را چگونه شروع میکند؟
براستی که او نمیداند تسلیم سرنوشت شدن چه عواقبی دارد چرا که اگر بداند با تمام وجود سعی میکند تسلیم نشود واینده اش را خودش بسازد بنابراین باید انتخاب کند انتخابی ما بین انچه بدان خو گرفته وانچه بدان نیاز دارد وبه زندگی اش معنا می بخشد وبرای این کار باید نامی به زندگی و هدف وخواسته اش بدهد نامی که برای ان به نبرد با سرنوشت خواهد پرداخت ودر خواهد که وقتی انسان طالب چیزی باشد تمام دنیا دست به دست هم میدهند تا او به خواسته اش برسد چرا که انسان با اراده ی خویش قادر است کوه ها را جا به جا کند.
الان تقریبا چند روزی است که جواب ازمون کارشناسی ارشد امده است . در رشته ی ما فقط یک نفر قبول شده بود این اتفاق ابتدا باعث تضعیف روحیه ی شدید من شد ولی بعد از چند روز تفکر به این نتیجه رسیدم که این دلیل نمیشود که من هم مثل انها باشم .من تمام تلاشم را می کنموبا امید به خدا نتیجه اش را میبینم.
درد باید مرد سوز مرد باید گامزن

همیشه برای نوشتن اولین جمله ام درگیرم ولی از امروز سعی بر ان خواهم داشت که اولین جمله ام کامل ترین وبهترین جمله ام باشد پس با توکل بر او شروع میکنم

سایت حقوقی شما به خوبی ایجاد گردید. ورود شما به حلقه حقوقدان را شادباش می گوییم. برای ورود به بخش خصوصی سایت خود، اینجا را کلیک کنید، برای ورود، لازم است نام کاربری و کلمه رمز خود را دانسته باشید. این دو، در زمان تاسیس سایت شما، به صورت خودکار به آدرس ایمیل شما ارسال شده اند. اگر کلمه رمز خود را گم کرده اید، برای ایجاد کلمه رمز جدید، اینجا را کلیک کنید.

برای مشاهده آخرین سایت های به روز شده حلقه حقوقدان، به صفحه اصلی سایت حقوقدان مراجعه کنید. در صفحه اول سایت حقوقدان، مطالبی جالب در خصوص نحوه اداره سایت خود خواهید یافت، از جمله توصیه اکید می کنیم، قسمت راهنمایی را بخوانید.

به امید نقش بزرگ شما در توسعه علم حقوق در عرصه اینترنت

حلقه حقوقدان از سایت های زیر مجموعه شبکه حقوق است که توسط موسسه حقوقی بین المللی داد راهبرد اداره می شود.

« Previous Page